قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

5097

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سنهء هشتصد و هجده هجرى [ موافق با سال هشتصد و هشتم از رحلت خير البشر ] در اين سال ميرزا شاهرخ ، ميرزا الغ بيگ را از شكارگاه سرخس رخصت معاودت فرمود و ميرزا بايسنقر را نيز به طوس و محال حكومت او فرستاده اكثر حكام كه به ملازمت آمده بودند ، رخصت يافته هريك به مقام خود رفتند . و بناى « 1 » قلعهء هرات به سنگ و آهك و گچ به حكم آن حضرت واقع شد . و خبر رسيد كه ميرزا احمد ميرك به واسطهء قتل امرا ارادهء آن دارد كه به مغولستان رود . و آن حضرت فرمانى به او كه مشتمل بر عفو و نصيحت از رفتن به ولايت دشمن و اظهار بخشيدن گناه جميع نوكرانش بود ، فرستاد . و ايلچى قرايوسف آمده اظهار اطاعت و طلب سلطانيه نمود و جواب شنيد كه « هرگاه پسر او به ملازمت آمد ، سلطانيه « 2 » به او مرحمت خواهد شد . » و چون ميرزا ايجل در ولايت رى فوت شده بود ، آنجا به ميرزا ايلنگير « 3 » مقرّر شد و امير الياس خواجه با لشكر گران به صوب مازندران روان شد كه اگر قرايوسف قصد سلطانيه نمايد ، او را مانع شوند . « 4 » و ابراهيم و امير جهانشاه با لشكر گران به كمك الياس رفت . و امير بسطام چون خبر توجه امير قرايوسف به او رسيد ، پسر خود را در قلعهء سلطانيه گذاشت و خود با ميرزا سعد وقّاص به قم رفت . و ميرزا سعد وقاص او را گرفت و در اين باب عرضه داشت به درگاه فرستاد . و آن حضرت از اين سخن برآشفت و در جواب حكم شد كه

--> ( 1 ) . ق : جاى . ( 2 ) . ق : + را . ( 3 ) . ق : بلكبر ؛ م ، ش : ابا بكر . تصحيح از زبدة التواريخ ( ج 1 ، ص 586 ) ( 4 ) . زبدة التواريخ : « و امير يوسف خواجه و امير قناشيرين و امير عجب شير باشيق با چند قشون يعيين كرده آمد كه در آن حدود باشند . »